ما برانداز نيستيم! يعني بوديم ولي نتوانستيم!
رئيس دولت اصلاحات گفت: كسي كه نقد مي كند برانداز نيست بلكه دلسوز انقلاب و جامعه است.
سيدمحمد خاتمي در ديدار چند نفر از اعضاي هيئت علمي دانشگاه علم و صنعت، با خلط 2 موضوع انتقاد و براندازي گفت: بناي حركت ما قانون اساسي و همه بايد در چارچوب هاي قانون اساسي و معيارهاي اسلامي حركت كنيم. بايد پذيرفت كه نمي توان جامعه را به صورت پادگاني اداره كرد.
وي اضافه كرد: انتظار اين بود كه كم كم فضا غيرامنيتي شود نه اينكه نقد و انتقاد كردن اين همه هزينه داشته باشد. بايد به خاطر داشت كه كسي كه نقد مي كند برانداز نيست بلكه دلسوز انقلاب و جامعه است.
وي افزود: وقتي به نيروهاي اهل فكر و سابقه دار و نيروهايي كه مي گويند قانون اساسي را قبول داريم البته انتقاد هم داريم هرگونه ناسزا و نسبتي داده مي شود، متاسفانه شعارهايي درجامعه مطرح مي شود كه هيچ كدام از ما آنها را نمي پسنديم و نظام تضعيف مي شود.
خاتمي در ادامه مغالطه هاي چند ماه اخير گفت: ما مي خواهيم مردم حكومت را از خود بدانند و حكومت مردم را از خود بداند و همچنين انتقاد از خود را نعمت بداند همان گونه كه امام راحل فرمود انتقاد بلكه تخطئه، يك هديه الهي است. اينها نشان دهنده انحرافي است كه بايد اصلاح شود.
به سياق عبارات آقاي خاتمي كه مي گويد «اگر كسي نقد مي كند، برانداز نيست بلكه دلسوز انقلاب و جامعه است»، بايد گفت «كسي كه رفتارهاي براندازانه در پيش مي گيرد، منتقد و دلسوز جامعه و انقلاب نيست». به يك مفهوم ديگر وقتي يك جريان سياسي و نامزد آن در انتخابات پيروز نشد، حق ندارد به رفتار زورگيرانه در خيابان براي زيرپا گذاشتن و دهن كجي به انتخاب اكثريت مردم بپردازد. بايد از آقاي خاتمي پرسيد در دوم خرداد 76 وقتي نام شما از سوي دولتي كه بعدا معلوم شد موتلف شما بوده (دولت كارگزاران) به عنوان نامزد پيروز اعلام شد، آيا منطقي و قانوني بود كه طيف حامي آقاي ناطق نوري، همان 7 ميليون راي دهنده حامي خود را به خيابان بكشاند و شما و حاميان شما را متهم به تقلب و كودتا و... كند و با هتاكي و دروغ پردازي، فضايي را فراهم كند كه به اسم انتقاد و اعتراض، فرصت براي اوباش و تروريست ها- جهت ايجاد ناامني و تخريب و قتل- مهيا شود؟!
آيا مي شود با خودكامگي و ديكتاتوري تمام مقابل راي و انتخاب مردم و مكانيزم هاي روشن قانون اساسي ايستاد و باز هم ادعا كرد اين رفتار در سطح «نقد» و «دلسوزي» قابل ارزيابي است نه قانون شكني و براندازي؟!
اگر مبناي حركت قانون اساسي بود كه روال رسيدگي به انتخابات و اعتراض هاي احتمالي، طي همين قانون اساسي و قانون انتخابات رياست جمهوري مشخص بود. جريان سامان دهنده آشوب هر پوششي براي خود برگزيند نمي تواند سنگ قانون اساسي را بر سينه بزند و از آن براي خود مصونيت و پوشش درست كند.
بايد پرسيد اگر شعار ضد نظام و انقلاب و رهبري در كنار فرستادن پالس هاي روشن به آمريكا و اسرائيل و دريافت حمايت هاي جانانه از آنها نامش براندازي نيست پس چيست؟ يعني آمريكا و اسرائيل و سلطنت طلبان و گروهك تروريستي منافقين هم طرفدار قانون اساسي بودند و ملت رشيد ايران خبر نداشت؟! اين چه حركت قانونمند و دلسوزانه اي بود كه نشاندارترين دشمنان ملت و انقلاب براي آن هورا كشيدند؟ كدام رفتار حاميان موسوي و كروبي در دو تجمع حاشيه اي روز قدس و 13آبان- كه به دعوت همين دو نفر انجام گرفت- در چارچوب قانون اساسي و نقد و انتقاد بود؟
اين عبارت را هميشه بايد گوشزد كرد كه؛ آقاي خاتمي در حالي جريان آشوب طلب و برانداز را به زور در جامه تنگ نقد و انتقاد پنهان مي كند و خواستار تحمل آنها مي شود كه خود چند دانشجو را به خاطر هو شدن توسط آنها تهديد به اخراج از دانشگاه كرد و آنها را صداي دشمن خواند!