سبز اموي: بسيج خوب است اگر به اسرائيل كاري نداشته باشد!
 

ميرحسين موسوي با صدور بيانيه اي به بهانه سالگرد تأسيس بسيج، به حركت در روند سفسطه گري و فريب ادامه داد.
وي در اين بيانه نيز مانند رويه شناخته، ضمن ستايش از گذشته بسيج، تلاش كرد چهره اي سياه، ضدمردمي، جناحي و جيره خوار! از اين نهاد مردمي و انقلابي ترسيم كند. موسوي در ادامه دروغ بافي هايش كه دقيقاً كپي برداري از عمليات تخريبي و تروريستي محافل آمريكا و انگليس و ضدانقلابي عليه بسيج است ادعا كرد نيروهاي بسيجي در ازاي دستگير كردن مردم پاداش سرانه مي گيرند!
وي همچنين نوشت: بسيج سي سال پيش از اين همچون يك بوته گل و يك پارچه نور متولد شد. آيا اگر كسي رجعت به آن عهد نوراني و نخستين را بخواهد به انقلاب پشت كرده است و دست به براندازي نظام زده است؟ آيا اگر كسي بازگشت به نسخه اصيل انقلاب اسلامي را طلب كند، آيا اگر كسي خواستار آن اسلام ناب محمدي كه امام منادي و معرف آن بود باشد و از خرافه پرستي ها و قشري گري هايي كه با نام دين به مردم فروخته مي شود بيزاري بجويد، آيا اگر كسي اجراي بدون تنازل قانون اساسي را دنبال كند، آيا اگر كسي از وفاداري به عهدهاي ايماني و انساني بپرسد جز به دادگري فراخوانده است؟ آيا چنين كساني بايد در خيابان ها كتك بخورند، در زندان ها شكنجه ببينند و به حبس هاي طولاني مدت محكوم شوند؟ آيا اسلام و قرآن اجازه مي دهد مردمي كه با مسالمت حاكمانشان را به عدالت امر مي كنند كشته شوند؟
اين نامزد بي صداقت همچنين تلاش كرده با فرار به جلو و پنهان شدن پشت آيات قرآني، نسبت به فضاي فتنه اظهار نگراني كند. او در بخش ديگري از بيانيه با آب و تاب فراوان نوشت: بسيج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسيري كه پيش رويش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نيرويي كه يك زمان نماينده شجاعت ملت ما بود آيا اينك به كار گرفته شود تا ايرانيان را بترساند؟... كافي است مردم بترسند تا پاي قدرت ها به مرزهاي اين بوم باز شود. كافي است سمعه شجاعت اين ملت خدشه دار گردد و بيگانه در دلاوري و استواري آنان ترديد كند تا خواب هاي سي ساله تعبير شود. به دو كشور همسايه ما كه اينك در اشغال خارجي قرار دارد نگاه كنيد. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسيدند. ظاهراً قدرت ها با شعار آزادي بخشي به اين دو كشور قدم گذاشتند، در عين حال كه وقتي ابوغريب ها را به راه مي انداختند طمع خويش را در چهره هاي وحشت زده مردم پنهان نكردند. آنها با صراحتي كه بيشتر از آن ممكن نبود به مردم اين دو كشور مي گفتند شما همان هايي هستيد كه از صدام و طالبان وحشت داشتيد، پس اينك حق آن است كه از سلاح هاي رعب انگيزتر ما بيشتر بترسيد.
آقاي موسوي در بيانيه خود توضيح نمي دهد كه اگر جايگاه بسيج را والا و پرارزش مي داند، چرا در تجمعات غيرقانوني و ضدانقلابي تدارك شده توسط شخص وي، همزمان با خط زدن شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل، شعار توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد، سر داده شد؟ چرا بسيج به جيره خواري متهم مي شود در حالي كه مدعيان سبز اموي، رسماً و علناً تحت الحمايه- و بعضاً جيره خوار رسمي- رژيم مستكبر آمريكا هستند؟
ايشان همچنين بايد روشن كند كه اگر به منطق قرآني «فتنه» باور دارد در كدام جبهه ايستاده است، جبهه انقلاب به رهبري ولي فقيه يا جبهه دشمنان انقلاب به ولايت و سرپرستي شيطان بزرگ؟ آيا بي دليل است كه رئيس شيطان بزرگ، رفتار آقاي موسوي را شجاعانه و الهام بخش و شايسته حمايت معرفي مي كند؟ يعني سركرده شيطان بزرگ، مسلمان شده است؟! به راستي اگر اشغالگران عراق و افغانستان آن قدر چهره زشتي دارند كه در بيانيه موسوي بالاجبار و پس از 5 ماه سكوت اشارتي به آن رفته، چرا همان اشغالگران به امثال آقاي موسوي اميد بسته اند و چرا وي در بيانيه هاي قبلي خود از حمايت آنها تشكر مي كند؟! يعني گردانندگان گوانتانامو و ابوغريب شايسته تشكر ويژه آقاي موسوي بودند؟ اساساً كيست كه به دشمن اميد مي دهد و در او طمع ايجاد مي كند؟ بسيج يا فتنه سبز اموي؟!