اعتراف فتنه گران به آخر خط رسيده ايم

شوك ناشي از خيزش بزرگ مردمي در 9 دي كه واكنشي بود به حرمت شكني اوباش حامي موسوي، كروبي و خاتمي در روز عاشورا، انسجام فكري و قدرت تجزيه و تحليل را از سران داخلي و طراحان خارجي فتنه به طور كامل از بين برده است.
نمونه هاي بسيار كامل و جامعي از اين اغتشاش فكري را مي توان در مجموعه رهنمودها و به اصطلاح استراتژي هايي ديد كه اكنون محافل مرتبط با جريان فتنه در داخل و خارج از كشور و به طور پنهان و آشكار عرضه مي كنند. مجموعه اين راهكارها بيش از آنكه روشن كننده راه آينده براي اين جريان باشد- آينده اي كه ديگر خود به صراحت مي گويند وجود ندارد- حاكي از استيصال، درماندگي و به پايان رسيدن استعداد و ظرفيت كش دادن ماجرايي است كه مدت هاست جز شارژ رسانه اي و تبليغاتي آن كار ديگري نمي كنند و اساساً نمي توانند بكنند. اين وضعيت كه تا چندي پيش، فقط در حياط هاي خلوت جريان فتنه قابل مشاهده بود اكنون در حال درز كردن به بيرون است و حتي مشاوران و طراحان بيروني فتنه هم اخيراً چاره اي جز اعتراف به آن نمي بينند. همين موضوع باعث شده است كه اخيراً جريان فتنه در حلقه هاي دروني خود آرام آرام از تعبير «مرگ جنبش» استفاده كنند.
بنابر يك گزارش دريافتي كيهان يكي از اين افراد اخيراً به صراحت گفته است كه «جنبش سبز اگر تا ديروز فريبي بود براي بخشي از مردم حالا ديگر فريبي است براي خودمان». وي كه نقش محوري در برنامه ريزي هاي سران فتنه پس از انتخابات داشته در توضيح ديدگاه خود مي گويد: «مشكل ما اين نيست كه مردم در دفاع از ما منفعل شده اند بلكه مشكل اين است كه جز يك تعداد اندك اكثريت مردم به ديدگاهي پيوسته اند كه مي گويد بايد قصه را جمع كرد و اگر نخواهيم ماجرا را جمع كنيم آنها خواستار برخورد با ما خواهند شد. مردم الان دارند با خودشان فكر مي كنند خوب شد ما انتخابات را نبرديم و الا چه دعواها و درگيري هايي مي خواستيم درست كنيم». وي در نهايت نتيجه مي گيرد: «ما مردم را خسته كرديم. هر كسي به دليلي از ما بريده است. يكي مي خواهد زندگي كند، آن يكي متدين است و نمي تواند تحمل كند كه روز عاشورا به عزاي امام حسين اهانت شود، عده اي هم كه خب مي بينند جنبش سبز ضد انقلاب شده و به رغم اعتراضاتي كه دارند نمي خواهند ضدانقلاب باشند».
اين اظهارات كه خلاصه اي از آن در اينجا نقل شد نشان مي دهد كه طيف عافيت طلب و محاسبه گر در ميان سران فتنه فهميده است كه هم پشتوانه مردمي و هم پشتوانه حكومتي خود را از دست داده و ادامه كار از اينجا به بعد به معناي «بازي آگاهانه» در پروژه دشمن بيروني است كه به سران فتنه فقط به مثابه «قرباني هاي دم دست» نگاه مي كند نه چيزي بيشتر. شواهد متعددي وجود دارد كه نشان مي دهد رشد اين ادبيات انتقادي درون جريان فتنه بيش از هر چيز محصول گاف تاريخي آنها در روز عاشورا و بعد از آن درماندگي كامل در مقابل حماسه اي است كه ملت ايران در 9 دي آفريدند.
بر مبناي اطلاعات موجود كانون فتنه اكنون تلاش مي كند به هر نحو ممكن خود را از زير بار له كننده حماسه 9 دي بيرون بكشند و لذا به دنبال آن است تا بتواند روش هايي براي اخلال در تظاهرات بزرگ 22 بهمن بيابد. اين اطلاعات نشان مي دهد البته تلاش اين كانون بيش از آنكه ناشي از احساس توانايي براي شكل دهي به يك حركت جديد باشد ناشي از اين است كه اين افراد احساس مي كنند اگر در 22 بهمن حماسه اي بزرگ تر از 9 دي خلق شود- كه شواهد نشان مي دهد خواهد شد- آن وقت ديگر همه چيز تمام خواهد شد و آنها مي مانند با پرونده اي پر از خيانت كه قبل از نظام خود مردم براي آنها كيفر خواست خواهند نوشت. همين تنگنا كه فتنه گران در محافل داخلي خود آن را بن بست استراتژيك مي خوانند، باعث شده فتنه گران قادر به اتخاذ يك تصميم مشخص براي 22 بهمن نباشند. صورت مسئله دشواري كه اين عده با آن مواجهند اين است كه اگر مانند موارد گذشته در 22 بهمن هم دعوت به ساختارشكني كنند مردم خود جواب آنها را خواهند داد و آنگاه نظام هم ديگر نمي تواند فرصت اضافه اي به آنها بدهد و اگر دعوت به ساختارشكني نكنند و بخواهند از بازي هايي مانند «راهپيمايي در سكوت» و امثال آن استفاده كنند آن وقت وارد يك معامله دو سر ضرر خواهند شد. هم باقي مانده حاميان خود در كف خيابان را كه اغلب از ضد انقلابند از دست خواهند داد و هم نظام اين مرزبندي دروغين را از آنها نخواهد پذيرفت.
يكي از نمونه هاي بسيار خوب براي نشان دادن تنگناهاي استراتژيك جريان فتنه مقاله خوشمزه اي است كه سايت جرس با عنوان «سبزها حتماً بخوانند، استراتژي حكومت كودتا در آستانه 22 بهمن سبز» منتشر كرده است. اين مقاله كه در واقع چيزي بيش از التماس به مردم براي توجه مجدد به سران فتنه و ريختن به خيابان نيست، حاوي اعترافات بسيار جالبي است. نويسندگان اين مطلب كه بوضوح دستورالعمل هاي پيش پا افتاده تدارك آشوب در درس نامه هاي سرويس هاي اطلاعاتي را رونويسي كرده اند اولاً تأييد مي كنند كه روز 22 بهمن يك «رفراندوم ملي» خواهد بود. ثانياً اعتراف مي كنند كه از جنبش به اصطلاح سبز اكنون بيش از يك «خشونت طلبي محدود و كور» چيزي باقي نمانده است ثالثاً به صراحت مي گويند كه اين جريان حاميان دروني خود داخل حكومت را از دست داده است و نهايتاً به صراحت مي گويند كه اكنون كسي جنبش سبز را به رسميت نمي شناسد!
تحليلگران عقيده دارند از دو سوي ماجراي 22 بهمن يك سو كاملاً روشن است. مردم حماسه اي بي مانند در تاريخ انقلاب خواهند آفريد اما اين سوي ديگر يعني فتنه گران هستند كه بايد تكليف خود را روشن كنند با مردم هستند يا بر مردم ضمن اينكه فرصت ديگري در كار نخواهد بود.